محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3303

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دسته اى از سواران زحر بن قيس جعفى با شتاب سوى وى آمدند كه فرمانده نداشتند و كس سالارشان نبود . ابراهيم بن اشتر و يارانش بر آنها حمله بردند و هزيمتشان كردند كه به ميدان كنده برگشتند . ابراهيم گفت : « سالار سواران كنده كيست ؟ » و سوى آنها حمله برد و مىگفت : « خدايا تو مىدانى كه ما به خاطر خاندان پيمبر تو خشم آورده‌ايم و به سبب آنها شوريده‌ايم ما را بر حريفان غلبه ده و دعوت ما را به كمال رسان . » و چون با ياران خويش به آنها رسيد كه با هم در آويختند و هزيمتشان كردند به ابراهيم گفتند : « سالار اين گروه زحر بن قيس است . » گفت : « پس از آنها جدا شويم » گويد آن جماعت از پى هم افتادند و به هر كوچه اى مىرسيدند گروهيشان داخل آن مىشدند و به راه خويش رفتند . گويد : ابراهيم همچنان مىرفت تا به ميدان اثير رسيد و آنجا دير بماند و يارانش بانگ زدند و شعار خويش بگفتند . سويد بن عبد الله بن منقرى از بودنشان در ميدان اثير خبر يافت و اميدوار شد آسيبى به آنها بزند و به سبب آن به نزد عبد الله ابن مطيع منزلتى يابد . ناگهان ابن اشتر ديد كه جمع سويد در ميدان به نزد وى رسيده بودند و چون ابن اشتر چنين ديد به ياران خويش گفت : « اى نگهبانان خداى پياده شويد كه شما به نصرت خدا از اين بدكارانى كه در خون اهل بيت پيمبر غوطه زده‌اند شايسته تريد . » و چون پياده شدند ابراهيم سوى حريفان حمله برد و چندان ضربتشان زد كه از صحرا بيرونشان كرد كه هزيمت شدند و از دنبال هم برفتند و همديگر را به ملامت گرفتند . يكيشان گفت : « اين كار مقدر است كه اينان با هر جمعى از ما مقابل مىشوند هزيمتشان مىكنند . » گويد : ابراهيم همچنان آنها را عقب راند تا وارد بازار شدند . گويد : ياران ابراهيم به وى گفتند : « دنبالشان كن و اين ترس را كه در آنها